دیدار ماه (قسمت دوم)

نماز که تموم شد جای مناسبی رو پیدا کردیم .همه اومدن برای افطار و ما هم شروع کردیم به افطار..در حین افطار چند نفر از مسئولین رفتن پیش اقا برای صحبت کردن(همشون هم از کسایی بودن که معمولا خدمت اقا زیاد می رسند!!؟؟)
افطار همه تقریبا تمام شده بود و آقا هم لقمه ی آخر رو در دهان گذاشتند،وقتی خواستند از روی صندلی بلند بشن یکی از بچه های تیم محافظت صندلی رو عقب کشید،یکی از فاصله کمی دورتر رفت پیش آقا(احتمالا از مسئولین چون تیم حفاظت کاری باهش نداشتن)و صحبت کرد.
صحبتش که تمام شد دیدم یک لحظه اطراف آقا خالی شد
صدا زدم آقا من کارتون دارم...یک دفعه آقا برگشتند،بچه های تیم حفاظت هم خشمگین بهم نگاه کردن.منم دوبار گفتم آقا یک لحظه کارتون دارم...آقا اجازه دادن...رفتم جلو...اول دست آقا رو بوسیدم...
یه سوالی داشتم و از آقا پرسیدم
...
