دیدار ماه (قسمت دوم)


برای نماز با یکی از دوستان رفتیم صف آخر به این امید که وقتی نماز تمام شد،سر سفره افطاری نزدیک آقا بشینیم.اما تیم حفاظت حواسشون از همه جمع تر بود و اجازه نمی دادند.بالاخره نماز شروع شد و ما هم در نزدیک ترین موقعیت ممکن به سفره ایستادیم.

نماز که تموم شد جای مناسبی رو پیدا کردیم .همه اومدن برای افطار و ما هم شروع کردیم به افطار..در حین افطار چند نفر از مسئولین رفتن پیش اقا برای صحبت کردن(همشون هم از کسایی بودن که معمولا خدمت اقا زیاد می رسند!!؟؟)

افطار همه تقریبا تمام شده بود و آقا هم لقمه ی آخر رو در دهان گذاشتند،وقتی خواستند از روی صندلی بلند بشن یکی از بچه های تیم محافظت صندلی رو عقب کشید،یکی از فاصله کمی دورتر رفت پیش آقا(احتمالا از مسئولین چون تیم حفاظت کاری باهش نداشتن)و صحبت کرد.

صحبتش که تمام شد دیدم یک لحظه اطراف آقا خالی شد

صدا زدم آقا من کارتون دارم...یک دفعه آقا برگشتند،بچه های تیم حفاظت هم خشمگین بهم نگاه کردن.منم دوبار گفتم آقا یک لحظه کارتون دارم...آقا اجازه دادن...رفتم جلو...اول دست آقا رو بوسیدم...

یه سوالی داشتم و از آقا پرسیدم

...


دیدار ماه (قسمت اول)-بهترین دیدار زندگیم

یک شنبه نزدیک اذن ظهر خبر دادن که قراره آقا امروز دیدار داشته باشند و این امکان برای شما هم وجود داره که شرکت کنید،خیلی غیر منتظره بود و هیجان انگیز.

قرار شد که با 4 نفر دیگه از دوستان ساعت سه و نیم راه بیافتیم.ساعت پنج ونیم دیدار شروع میشد.با یک مقدار تاخیر رسیدیم داخل بیت.

تا وارد بیت شدیم جا خوردم که چرا اینقدر جمعیت کمه(دو سال پیش در دیدار دانشجویان افطاری مهمان آقا بودیم و دیدار دانشجویان هم که مشخصه چه جوریه،باید از سر و کول عهم بالا بری تا یک سانت جا پیدا کنی برای قراردادن یک پا،معلوم نیست نشستی یا روی هوایی.....)خلاصه وقتی دیدم جمعیت کمه همون اول این فکر اومد توی ذهنم که امروز من باید آقا رو از نزدیک ببینم.

ما صف آخر نشستیم برای گوش کردن صحبت ها...

آخر برنامه که شد تا اذان زمان زیاد مونده بود .آقا نشسته بودند گوشه ای و همه از دور تماشا می کردند. هر چند دقیقه ای یکی از مسئولین باند میشد می رفت جلو و با آقا صحبت می کرد.یکی از دوستان گفت من با آقا کار دارم باید برم جلو...یکی جلوش رو گرفت ..گفت نمیشه بری..من هم تا آقا صحبتشون تموم شد دستم رو بردم بالا و آقا رو صدا کردم..آقا متوجه من شدند ولی اذان پخش شد و فقط اشاره ای رد وبدل شد و ما هم رفتیم آماد بشیم برای نماز...

ادامه دارد