یک شنبه نزدیک اذن ظهر خبر دادن که قراره آقا امروز دیدار داشته باشند و این امکان برای شما هم وجود داره که شرکت کنید،خیلی غیر منتظره بود و هیجان انگیز.

قرار شد که با 4 نفر دیگه از دوستان ساعت سه و نیم راه بیافتیم.ساعت پنج ونیم دیدار شروع میشد.با یک مقدار تاخیر رسیدیم داخل بیت.

تا وارد بیت شدیم جا خوردم که چرا اینقدر جمعیت کمه(دو سال پیش در دیدار دانشجویان افطاری مهمان آقا بودیم و دیدار دانشجویان هم که مشخصه چه جوریه،باید از سر و کول عهم بالا بری تا یک سانت جا پیدا کنی برای قراردادن یک پا،معلوم نیست نشستی یا روی هوایی.....)خلاصه وقتی دیدم جمعیت کمه همون اول این فکر اومد توی ذهنم که امروز من باید آقا رو از نزدیک ببینم.

ما صف آخر نشستیم برای گوش کردن صحبت ها...

آخر برنامه که شد تا اذان زمان زیاد مونده بود .آقا نشسته بودند گوشه ای و همه از دور تماشا می کردند. هر چند دقیقه ای یکی از مسئولین باند میشد می رفت جلو و با آقا صحبت می کرد.یکی از دوستان گفت من با آقا کار دارم باید برم جلو...یکی جلوش رو گرفت ..گفت نمیشه بری..من هم تا آقا صحبتشون تموم شد دستم رو بردم بالا و آقا رو صدا کردم..آقا متوجه من شدند ولی اذان پخش شد و فقط اشاره ای رد وبدل شد و ما هم رفتیم آماد بشیم برای نماز...

ادامه دارد