رودخانۀ خرم شهر آن روزها هم بی وقفه می‌گذشته است و امروز نیز از گذشتن باز نایستاده است. یک روز ناگهان از آسمان آتش بارید و حیات معمول شهر متوقف شد. کشتی‌ها به گِل نشستند، اتومبیل‌ها گریختند و شهر خالی شد. چنین رفتنی که رودخانه دارد، ماندن است. رودخانه ماند و نظاره کرد که چگونه حیات مردان خدا، ققنوس‌وار از میان خاکستر نخل‌های نیم سوخته، خانه‌های ویران، اتومبیل‌های آتش گرفته و کشتی‌های به گِل نشسته سر برآورد و بعثتی دیگر آغار شد.

عجب از این عقل باژگونه که ما را در جست‌وجوی شهدا به قبرستان‌ها می‌کشاند! عجب از این چشم‌های کور و گوش‌های کر که شهر آسمانی خرم شهر را نمی بینند و زمزمۀ ارواح جاویدان را نمی‌شنوند

شور زندگی یک بار دیگر مردمان را به خرم شهر کشانده است. شاید آنان درنیابند، اما شهر در پناه شهداست و این حقیقت را بر لوح محفوظ آب نگاشته‌اند.

غایت خلقت جهان پرورش انسان هایی است که در برابر شدائد بر هر چه شک و تردید و ترس و تعلق است غلبه کنند و حسینی شوند.

سید مرتضی آوینی